تبلیغات
همیشه از این بدترم ممکنه.....این رو دیدم و باورش کردم
همیشه سخت تر از اینم هست.....اینو حسش کردم
همیشه بهتر از اینم هست..........براش تلاش می کنم که بهش برسم
همیشه امیدی هست........روزنه ای هست .......شاید کوچیک
ولی می تونه امید و دلیل یه زندگی باشه
می تونه تغییر بده
می تونه تازه کنه
می تونه بدی ها رو پاک کنه
می تونه سخت تر ها رو آسون کنه
بهترا رو بهترین کنه
ولی کجاست؟
پیداش میکنم ....هست....پیداش می کنم
شاید بهار باشه این فرصت واسه تحول
واسه تغییر
شاید پاییز
یا شایدم یلدا
هرچی
مهم اینه که تو بدترین حال و هوا بیشتر نزدیکه
عین عید
که خیلی نزدیکه
.
.
.
.
دنبالشم
دنبالش باش
بهار مبارک
آن روز در خانه ی ما
خدا گم شده بود!
"آخرین بار
آخرین باری را که همراهت بود
به یاد بیاور."
من این سوال را از تک تک اهل خانه پرسیدم
اما در میان خطوط درهمی که بر چهره شان نقش می بست
حرف خوانایی نیافتم
گفتند:"شاید برای آنکه گم نشود
آن را در میان یکی از کتاب هایت گذاشته ای"
و من
برگ،برگ
کتابهایم را گشتم
تمام دلخوشیم ویترین مغازه ای کفش فروشی بود که پاهای بارا خورده ی کودکی را می پوشاند
ندانستم ویترین هم بغض اش را از درد کودکی که پا برهنه گذشت روی سر تو می شکند.......
ویترین مقصر بود؟.....
تمام دلخوشیم ویترین مغازه ای کفش فروشی بود که پاهای بارا خورده ی کودکی را می پوشاند
ندانستم ویترین هم بغض اش را از درد کودکی که پا برهنه گذشت روی سر تو می شکند.......
ویترین مقصر بود؟.....
پاییز یا بهارش فرقی نداره...انسان هر وقت دلش
بخواد می تونه تغییر رویه بده.
بعضی وقتا پبش می یاد دلمون می خواد یه کاری
انجام بدیم فقط یه بهونه می خوایم....دوست داریم یه
کسی نخ رو بده دستمون
دوست داریم یکی بهمون بگه یاالله ....دیگه نوبت تواِ....
بعد از یه زمستون سرد و سفید و پر تلاش،هیچ بهونه ای
نمی تونه مثل بهار سبز و پر طراوت باشه....
این بار دنیا داره بهت می گه پاشو....نوبت تواِ.
یه وقت دستشو پس نزنی!
همه می دونن هیچ بهاری مثل بهار قبلی نیست
بهترین بهار ممکن روبراتون آرزو می کنم
هفت سین من همراه با یه ترانه تقدیم به شما
امید درهای همیشه باز
سلامت،سعادت،صداقت،صحت،ثروت،سرور،صلاحیت برای همه
.......
تو نزدیکی که ماهی ها به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دریا رو بازم واروونه برگشتن
تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه
کسی که پای هفت سینت یه عمره سیب می چینه
کنار سبزه و سکه ،کنار آب و آیینه
تموم لحظه های شب ،سکوتت هفتمین سینه
تو هم درگیر تشویشی ،مثل حالی که من دارم
برای دیدنت امشب ، تموم سال بیدارم
هوای خونه برگشته ، تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم میگه ، تو نزدیکی به این خونه...
ترانه:روزبه بمانی
بهار مبارک
اهل دانشگاهم
رشته ام الافیست
جیبهایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.
اهل دانشگاهم
قبلهام استاد است
جانمازم نمره!
خوب میفهمم
سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند
مرد تاجر خوب است
و مهندس بیکار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند
که من اینجا
فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم
از سایت تک برگ
به نام اونی که نه سخته و نه ساده
زندگی ........
همون عروسک شیشه ایه که واسش قد یه دریا گریه می کنی وقتی برات می خرنش آسمون و زمین می پری که خودم می گیرمش دستم ....خودم می گیرمش ولی یکی که خیلی عجله داره می یاد می زنه بهت
عروسک از دستت می افته و می شکنه و تو فقط چشاشو می بینی که داره بهت نگا می کنه
و تو بازم گریه می کنی.......................
تریبون آزاد:
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
تا 27 دی ماه هر چی می خواید بگید تو ی این
وبلاگ منتشر میشه
قربان شما(دختر پاییز)
امشب به یاد تمام شب هایی که غمگین بودم می نویسم
امشب برای تمام لحظه هایی می نویسم که مایوس گذشت
امشب تمام روزهایی را می نویسم که دغدغه وار سپری شد
امشب به یاد تمام لحظات سر خوشی کودکی ها می نویسم
کودکی هایی که امروز انگار اصلا نبودهاند.
امشب به یاد تمام شب هایی می نویسم که می پنداشتم به درد نخور ترین آدم جهانم
امشب به عشق تمام شبهایی می نویسم که به خاطر بدبختی های دروغین دیگران با چشم گریان به خواب رفتم
امشب به یاد تمام روزهایی می نویسم که با شور و شوق زیر باران خیس خیس می شدم
امروز به یاد تمام شب های روزهای کودکانه ی گذشته می نویسم
چون کودکی هایم دارند تکرار می شوند....
با این تفاوت که به جای عروسک ، خاطراتشان را در آغوش کشیده ام.
به جای بازی با بچه هایی که همه صورتک گرگ و روباه و ....به چهره داشتند با آدم هایی سر و کار دارم که
چهره ی گرگ و روباه گونه یشان را پشت صورتک آدم قایم کردن!!!!!!
کوچولوهای دوست داشتنی مخفی کرده اند.
کودکی ها تکرارمی شوند
امشب به یاد گذشته ها نوشتم چون چیزی ندارم که بنویسم ،؛به همین تلخی و این یعنی مرگ تدریجی........
فقط یک سوال....
بچگی ها خیلی مهربون بودن یا بزرگی بچگیا بدجنسن؟
پگاه(دختر پائیز)
روزگاریست شیطان فریاد می زند
آدم پیدا کنید سجده خواهم کردش
زچه پیغام بگویم
که شباهنگ ز ماه....
ز انبوه کلاغان سیاه
به کدامین گناه
افتاده ام در این چاه
می میرم و نمی گویم آه...
دل من ش بی پناه
یاد تو کنم گاه و بی گاه
میبینمت در این راه
آه....آه...
تو دنبال چه بودی
به دنبال جاه
من به دنبال کاه
در این دنیا
تو چه بودی
تو گدا و من شاه
من بر زندگی خود می زنم قاه قاه....
واه....واه...
در انتها واه نه وارناه
از استاد سنبل(دوم ریاضی)
همبلاگی گلم
بازدید کننده ی محترم
عیدتون مبارک
هستی جوووووون تولدت مبارک
پیروز و خندوون باشی عین پسته
خوش شانس باشی(همه ی اختر های آسموون و منظومه ی شمسی تو دستت باشه)
همیشه زنده باشی
مامان بابات همیشه سلامت و
کنار هم پیروز و شاد باشین
تولدت مبارک
.
.
.
.
.
.
با تقدیم یه آسمون ستاره
که ازیه قلب بی قرار میباره
فقط می خوام بگم به یادتم من
وگرنه پاییز و بهار نداره
تولدت هزار بار مبارک
بچه ها یه جمله بنویسین واسه هستی تولدشو تبریک بگین
در قیر شب
دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست در این تاریکی
در و دیوار بهم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی بسته
نفس آدمها سر به سر افسرده است
روزگاری است در این گوشه پژمرده ی هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد
می کنم هرچه تلاش،
او به من می خندد
نقش هایی که کشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود و اندوه
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیر گاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست در این خاموشی
دست ها،پاها در قیر شب است.